یک رویا

خواب دیده بود در ساحل در حال قدم زدن با خداست.روبه رو در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگیش به نمایش درآمد.

متوجه شد در هرصحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته یکی جای پای او دیگری رد پایه خدا!

وقتی آخرین صحنه از زندگیش به نمایش گذاشته شدمتوجه شد که خیلی از اوقات سخت ترین وناراحت کننده ترین لحظه زندگی اوبود.این موضوع او را رنجاند واز خدا پرسید:

((خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم باتو باشم همیشه همراه من خواهی بود.ولی متوجه شدم در بدترین شرایط زندگی فقط یک رد پا وجود دارد.نمیفهمم چرا در مواقعی که بیشترین نیاز را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟!))

وخدا پاسخ داد:((مخلوق عزیز من تورا دوست دارم وهرگز تو را تنها نگذاشتم.زمانی که تو در آزمایش ورنج بودی فقط یک جای پا میدیدی و این درست زمانی بود که من تورا درآغوش گرفته بودم.))

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parisa

سلام ممنونم از اینکه به منم سرزدی موفق بااشی

رویا

سلام عزیزم منوبا گل یخ(رویا)لینک کن.[چشمک]

مهدیس

سلام عزیزم کلبه ی مارو نورانی کردی [گل]مرسی برام فرقی نمیکنه با هر اسمی که خودت دوست داری لینک کن راستی آپم,وقت کردی بیا[خداحافظ]

مهدیس

نمیخوای آپ کنی دخمل؟![گل]

نسترن

خدا همیشه نزدیک ما هست[لبخند]